سديد الدين محمد عوفى
742
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
حكايت مكرهاى زنان است . زن بخنديد و گفت : آب دريا « 1 » به غربال « 2 » نتوان پيمود « 3 » و حساب رمل بيابان به تخته خاك برون نتوان آورد و مكرهاى زنان در حد « 4 » حصر نيايد . پس تير غمزه در كمان ابرو نهاد و بر هدف دل او راست كرد ، و با او « 5 » از در مغازلت و معاشقت درآمد ، چندانكه مرد بستهء او شد « 6 » و در اثناى آن حال شوهر او دررسيد . زن گفت : بلا آمد ، همين ساعت هر دو كشته خواهيم شد . مهمان گفت : تدبير چيست ؟ گفت برخيز و در آن صندوق رو . مرد در صندوق شد . زن سر صندوق قفل كرد . چون شوهر او درآمد زن پيش دويد و ملاطفت و مجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفريب شوهر را « 7 » ساكن كرد ، و چون زمانى بود « 8 » گفت : ترا از واقعهء امروزينهء « 9 » خود خبر دهم « 10 » ؟ گفت « 11 » : بگوى . گفت : مرا امروز مهمانى آمد ؛ جوانمردى « 12 » لطيف ظريف خوش سخن ، كتاب داشت در مكر زنان و آن را مطالعه مىكرد و حكايت « 13 » ايشان درنظر مىآورد « 14 » . من چون او را بديدم خواستم كه او را بازى دهم ، به غمزه به دو اشارت كردم ، مرد « 15 » غافل بود ، چينه ديد « 16 » و دام نديد به حسن و « 17 » اشارت من مغرور شد و بساط عشقبازى بسط كرد و كار از معاشقت به
--> ( 1 ) - مج + را ( 2 ) - مپ 2 و مج : به غربيل ( 3 ) - مج : نمود ( 4 ) - مج + و ( 5 ) - مپ 2 : - با او ( 6 ) - مج + و هر دو گرم در كار شدند ( 7 ) - متن - را ( 8 ) - مج : بياسود ( 9 ) - مپ 2 : امروز ( 10 ) - مپ 2 : هست ( 11 ) - مپ 2 : + نه ( 12 ) - متن - ى ( 13 ) - مج : حكايات ( 14 ) - مپ 2 : - و حكايت . . . آورد ( 15 ) - مج : مرغ ( 16 ) - متن - چينه ديد ( 17 ) - مج : - و .